حسن حسن زاده آملى
48
هزار و يك كلمه (فارسى)
داده است . آن گاه مىگويد : دانستن اوّل ماه و ليلة القدر مهمّ نيست ؛ مهم اين است كه مقدارى آب به نام نطفه رشد و نموّ كرد و بدين صورت درآمد و شخصى اين چنين ، گويا و بينا و نويسا و خوانا و . . . . شده است . آرى ، وحدت صنع الهى را در صورت عالم و آدم ببينيد . امام صادق عليه السّلام در توحيد مفضّل ، ارسطو را به بزرگى نام مىبرد كه وى مردم را از وحدت صنع به وحدت صانع كشانده است . با دو سه واژه تز و آنتى تز و سنتز مشكل حلّ نمىشود ؛ سخن از مصوّر نطفه و مكمّل و مخرج آن از قوّه به فعل است . در بند يازدهم « دفتر دل » گفتهام : به بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * است * كه بينى نطفهاى درّ يتيم است ببين از قطرهء ماء مهينى * فرشته آفريده دل نشينى ز سير حُبّي ماء حياتى * برويد ز ابتدا شاخ نباتى همى در تحت تدبير خداوند * درآيد صورتى بى مثل و مانند نگر در صنع صورت آفرينت * به حُسن طلعت و نقش جبينت ازين صورت كه يكسر آفرين است * چه خواهد آن كه صورت آفرين است مادّى و الهى هر دو قائلاند كه تار و پود كلمات وجودى طبيعى در حركت و جنب و جوش است ؛ اقتضاى حركت گسيختن و پاشيدن و منشرح شدن است . حافظ اين وحدت صنع و صورت هر يك از موجودات طبيعى كيست ؟ ! انسانهاى الهى مىفرمايند : « ما در طبيعت خدا مىبينيم » ، راست است ؛ زيرا كه هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ ( سوره آل عمران ، آيه 7 ) و گرنه كى باورش مىشود كه در آن كارخانه صنع الهى به نام رحم ، ماء دافق تخطيط و تشكيل و تصوير شود و صورتى اين چنين پديد آيد ؟ ! در مفتتح كتابم بنام گشتى در حركت 39 بيت به عنوان « سرود گشت در دشت و چمن » گفتهام ، برخى در از آن اين كه : بيا اندر طبيعت بين خدا را * پديد آرندهء ارض و سما را در اين باغ طبيعت اى دل آگاه * ز هر شاخى شنو إِنِّي أَنَا اللَّهُ در اين باغ دل آرا يك ورق نيست * كه تار و پودش از آيات حق نيست أى خوش آن فرزندى كه در زهدان و دامان پاك و از پستان پاك پرورده شده است .